واژه های هم آوا
درزبان فارسی واژه هایی وجوددارند که بابعضی دیگر تشابه آوایی دارند یعنی مثل هم تلفظ می شوند ولی املا و معنی آن ها متفاوت است به این نوع واژه ها «هم آوا» می گویند.
نمونه ای از این گونه واژه ها
آج : برجستگی های منظم برسطح یک شیء
عاج : ماده ی ظریف وسختی به رنگ سفیدشیری که بدنه ی اصلی دندان فیل را می سازد.
آذر: ماه نهم سال شمسی
آزر: نام پدر حضرت ابراهیم (ع)
اتلال : جمع تل، توده ی خاک و ریگ
اطلال: جمع طلل، ویرانه ی بازمانده از خانه ی فروریخته
اسیر: دربند،گرفتار
اثیر: طبقه ای درآسمان دربالای جو زمین متشکل از عنصری رقیق و بی وزن و آتشگون
عصیر: شیره و عصاره هرچیز
القا : تلقین کردن، آموختن
الغا: لغو کردن
انتصاب : گماشتن و نصب کردن
اتساب: نسب داشتن و مرتبط بودن
برائت: بی گناهی
براعت: کمال فضل و ادب
تألم : رنج بردن، درد کشیدن
تعلم: علم آموختن،درس خواندن
جذر: ریشه
جزر: فرونشست آب براثرحرکت ماه
تعویض: عوض کردن
تعویذ: دعایی که به بازو می بندند
تفریق: کم کردن عددی از عدد دیگر تفریغ: فارغ کردن، خالی کردن
تحلیل : ازهم گشودن و تجزیه کردن، حل کردن و هضم کردن
تهلیل: لا اله الا الله گفتن
تهدید: ترساندن ، بیم داشتن
تحدید: حد و مرز جایی را مشخص کردن
ثمر: میوه ، حاصل و نتیجه
سمر: افسانه و حکایتی که زبانزد مردم باشد
ثمن : قیمت
سمن : نام گلی است
ثمین : قیمتی ، گران بها
سمین : فربه ، چاق
صدره : قسمت بالای سینه
سدره: پیراهن سفید و گشاد و آستین کوتاهی که تا سرزانومی رسد و زرتشتیان پس از سن بلوغ آن را می پوشند.
قیاس: استدلال از کلی به جزئی یا از اصل به نتیجه، مقایسه
برخاست: بلندشد
خواست: طلب کرد
خوان: سفره
خان: لقبی که به شاه یا امیری می دادند.
مستور: پوشیده
مسطور: نوشته شده سطربه سطر
امارت: فرمانروایی
عمارت: ساختمان ،بنا
عَلَم: درفش، پرچم
اَلَم: درد و رنج گردآورنده: خانم اشرف حاتمی- ملایر
قدر: ارزش غدر: حیله و نیرنگ کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی