در داستان های باستانی ، گفته شده است که میان ایران و توران سال های دراز جنگ بود یک بار افراسیاب تورانی به ایران تاخت و از جیحون گذشت . خاک ایران را زیر سم ستوران لگد کوب کرد و تا مازندران پیش راند . منوچهر پادشاه ایران در برابر دشمن پایداری کرد اما دشمن سرسخت بود و سپاهش بی شمار. ایرانیان از پیروزی ناامید گشته و از ننگ شکست اندوهگین شدند . روزگار به سختی گذشت ...
برف می بارد؛
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ ؛
آنک ،آنک ، کلبه ای روشن ؛
در کنار شعله ی آتش ؛
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز ؛
" گفته بودم زندگی زیباست ؛
"گفته و ناگفته ، ای بس نکته ها کاین جاست؛
"آسمان باز ؛
"آفتاب زر؛
"باغ های گل؛
"دشت های بی در و پیکر؛
آمدن ،رفتن ، دویدن؛
" در غم انسان نشستن؛
"پا به پای شادمانی های مردم؛ پای کوبیدن؛
"کارکردن،کارکردن؛
"آری،آری زندگی زیباست؛
"زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست؛
گر بیفروزیش، رقص شعله اش درهرکران پیداست؛
ورنه خامش است و خاموشی گناه ماست؛
" زندگانی شعله می خواهد ." صدادردادعمونوروز:
"شعله ها را هیم باید روشنی افروز ؛
" کودکانم ، داستان ما ز آرش بود."
ادامه را در قسمت ادامه مطلب بخوانید: