تحولات اخير در رويكردهاي يادگيري
تحولات اخیر در رویکردهای یادگیری
دکتر محسن آیتی استاد علوم تربیتی دانشگاه بیر جند
در سالهاي اخير تحولاتي در مفهوم يادگيري رخ داده و نظريههاي سنتي در فرايند يادگيري دچار چالش شده است.
هوکانسون و هوپر (به نقل از کوهن، مانیون و موریسون 2004 ص:169) می گویند تغییری در آموزش و پرورش در موارد زیر وجود دارد:
· از آموزش گرایی به ساخت و سازگرایی
· از آموزش و پرورش معلم محور به یادگیرنده محور
· از رویکرد های رفتاری به شناختی
· از بازنمایی به تولید
· از منطق خطی به منطق شبکه ای شده و غیر خطی
دو دليل عمده دراين تغيير را ميتوان رشد علوم شناختي از يكسو و ناكار آمدي نظريههاي سنتي يادگيري و آموزش در مجهز ساختن دانشآموزان به دانش و مهارتهاي لازم در قرن بيست و يكم دانست.
رويكرد سنتي غالباً با رفتارگرايي مترادف ميشود. همان طور كه هيپ، ، كئر ، بسيل ( 2004 ، ص 242 ) اظهار مي دارند:
«رفتارگرايي بر كار روانشناسان تجربي اوليه چون پاولف، واتسون، وثرندايك، بنا شده است اما بيشتر با ايدههاي شرطي سازي عامل اسكينز در آميخته است. یادگیرنده در اين چارچوب به عمل در محیط می پردازد و براي رفتارهاي خاص پاداش می گیرد. در ساده ترين سطح، يادگيري از طريق استفادة مكرر از چرخة عمل- پاداش اتفاق مي افتد كه اين چرخه تا زماني كه برونداد مطلوب حاصل شود ادامه دارد.
يادگيري و آموزش در كلاس درس رفتار گرا با ويژگيهاي زير مشخص ميشود (رستا 2002 ص:16):
· يادگيري دشوار است. از نظر بسياري يادگيري يك فرايند دشوار و غالباً ملالانگيز است. طبقاين ديدگاه، اگر دانشآموزان در حين انجام يك فعاليت يادگيري لذت ببرند احتمالاً چيزي نخواهند آموخت.
· يادگيري بر مبناي مدل ضعف دانش آموز صورت می گيرد. دراين سيستم تلاش ميشود تا كمبودها و ضعفهاي دانشآموزان شناسايي شود. آنگاه بر اساس كمبودها و ضعفهاي مشخص گرديده، دانش آموزان را گروه بندي نموده و سعي در رفع كمبودهاي آنان مينمايند.
· يادگيري فرايند انتقال و دريافت اطلاعات است.
· بيشتر تلاشهاي يادگيري فعلي ما اطلاعات مدار بوده و بر توليد مجدد دانش در دانشآموزان بيش از توليد دانش توسط خود فرد تأكيد دارد.
· يادگيري يك فرايند فردي است:
در پي مطالعة صورت گرفته در امريكا، مركز ملي سنجش پيشرفت آموزشي[1][ عنوان نمود كه اكثر دانشآموزان ساعات زيادي را به طور انفرادي به انجام تكاليف ميپردازند.
· يادگيري با شكستن محتوي/ آموزش به واحدهاي مجزاي كوچك تسهيل ميشود. نيل پست من در كتاب خود با عنوان «آموزش نوعي فعاليت ويرانگر» بيان ميدارد كه نظامهاي آموزشي ما بدون حفظ پيوستگي، دانش و تجربه را به موضوعات مجزا، كل را به جزء و تاريخ را به وقايع تشكيل دهندة آن تقسيم مينمايند.
· يادگيري يك فرايند خطي است:
غالباً كتاب درسي يا معلم، مسير خطي انعطاف پذيري را در يك زمينه محتوايي محدود يا توالي از واحدهاي آموزشي استاندارد شده فرا روي دانش آموز قرار ميدهد. اما مسائلي كه در زندگي روزمره با آن مواجهيم بندرت يك راه يا توالي براي حل شدن دارند.
در برابر پاراديم سنتي ياددهي-يادگيري،پاراديم جديدي از فرايند ياددهي- يادگيري ظهور يافت كه اساس آن بر چند دهه مطالعه و بررسي روي نحوۀ يادگيري انسان استوار بود. اين پاراديم جديد كه از آن به عنوان «ساخت و سازگرايي» ياد ميشود، براي بهبود فرايند ياددهي- يادگيري مورد تأكيد جهاني قرار گرفته است.
باید توجه داشت دلالتهاي مشخص و ثابتي كه مورد تأييد همة ساخت و سازگرايان باشد وجود ندارد، در عین حال بعضی از صاحب نظران تلاش نموده اند پاره ای از دلالت های تربیتی نظریۀ ساخت و ساز گرایی را فهرست نمایند. در ادامه به نظرات وولفولک و جوناسن در این باب اشاره می شود.
از نظر وولفولك (2004 ص:327) عناصر زير به عنوان مواردي كه رويكردهاي ساخت و سازگرا بر آن اتفاق نظر دارند قابل توجه است:
1. محيطهاي يادگيري پيچيده و چالش برانگيز و تكاليف واقعي
2. مذاكرات اجتماعي و مسؤولیت پذیری مشترک برای یادگیری[2][
3. بازنماييهاي چند گانه از محتوا
4. فهماينكه دانش بنا شدني است
5. دانش آموز مالکیت يادگيري را دارد و آموزش، دانش آموز محور است
جوناسن (به نقل از مهر محمدی 1382 ص:58) نیز هشت ویژگی به شرح زیر را بعنوان ویژگی محیط های یادگیری ساخت و سازگرایانه مطرح می سازد که ضمن داشتن اشتراکاتی با آنچه وولفولک ذکر نموده، موارد جدیدی را نیز دربر دارد:
1. یادگیری مستلزم دستکاری فعال است: جریان یادگیری باید یادگیرندگان را درگیر پردازش آگاهانه و فعال اطلاعات نموده و آنان را در تبادل نتایج حاصل از این فعالیت ها، مسؤول و پاسخگو قلمداد کند.
2. یادگیری ساخته شدنی یا بناشدنی است: یادگیری عبارتست از استخراج معنی و مفهوم یا مرتفع ساختن یک وضعیت و موقعیت تحیر زا و کنجکاوی برانگیز که از طریق ترکیب و تلفیق اندیشه های جدید و دانش پیشین یادگیرنده اتفاق می افتد. در این فرایند، یادگیرنده، به ساخت معنی و مفهوم شخصی (فردی) از پدیده های متفاوت می پردازد.
3. یادگیری همکارانه است: انسان ذاتاً خواهان دریافت کمک و حمایت دیگران در رویارویی با مسائل و مشکلات و انجام تکالیف است. محیط های یادگیری ساخت و سازگرایانه، یادگیرندگان را از موهبت کار و تفکر گروهی و مشارکتی محروم نمی کند.
4. یادگیری هدفمند است: از آنجا که کلیۀ افعال، رفتار و کنش های انسان هدفمند است، محیط یادگیری ساخت و سازگرایانه باید فعالانه فرایند درک و دریافت شفاف و روشن از هدف های یادگیری توسط یادگیرندگان را مورد توجه و حمایت قرار دهد.
5. یادگیری با امور و مسائل پیچیده سروکار دارد: محیط یادگیری ساخت و سازگرایانه باید علاوه بر مسائل ساده و دارای ساختار مشخص کتاب درسی، دانش آموزان را درگیر حل مسائل پیچیده که دارای ساختار، سازمان، ابعاد و راه حل های کاملاً مشخص و استاندارد نمی باشند نیز بکند.
6. یادگیری زمینه ای است: تکالیف یادگیری متناسب با محیط یادگیری ساخت و سازگرایانه الزاماً باید از شکل انتزاعی و غیر مرتبط با موقعیت های واقعی زندگی فاصله بگیرد. یادگیری معنی دار، درک و فهم عمیق تر موضوعات و انتقال آموخته ها به موقعیت های جدید به استناد شواهد پژوهشی فراوان زمانی اتفاق می افتد که تکالیف یادگیری فرد را در زمینه وفضای موقعیت های عینی وعملی زندگی (خواه بصورت واقعی یا شبیه سازی شده) قرار دهد و متعاقباً کاربرد دانش و مهارت آموخته شده در زمینه و بستر متفاوت را در دستور کار او قرار دهد.
7. یادگیری محاوره ای است: یادگیری ماهیتاً فرایندی اجتماعی و مبنی بر گفتگو است. بدین معنی که افراد در رویارویی با یک تکلیف یا یک مسأله بطور طبیعی جویای افکار و اندیشه های دیگران می شوند.
8. یادگیری تأملی است: محیط یادگیری ساخت و سازگرایانه باید در یادگیرندگان زمینۀ مستمر طرح پرسش هایی از قبیل چه می کنم؟ چه تصمیمی گرفتم؟ از چه راهبردهایی استفاده کردم؟ چه آموختم؟ و پاسخ مبتنی بر تأمل و تفکر دربارۀ آنها را فراهم کند. به دیگر سخن، فرایند یادگیری ظرفیت فراشناختی دانش آموزان را نیز به خدمت می گیرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 10:13 توسط گروه ادبیات متوسطه اول استان همدان
|