|
|
|
|
|
اصول روانشناسي تربيتي، روابط ميان مفاهيم را توصيف ميكنند. مثلاً وقتي ميگوييم "هوش داراي رابطة مثبتي با پيشرفت تحصيل ا ست"، رابطهاي را بين دو متغير "هوش" و "پيشرفت تحصيلي" بيان كردهايم. همچنين وقتي ميگوييم "برخورد دوستانه و محترمانة معلم با شاگرد باعث رشد اخلاقي دانشآموز ميشود"، يا "تدريس در منطقة مجاور رشد.شاگرد باعث حداكثر يادگيري ميشود"، چند اصل ديگر روانشناسي تربيتي را بيان كردهايم. اگر مطالعات كافي در يك حوزة معين از حوزههاي روانشناسي تربيتي صورت گيرد و در اين مطالعات مكرراً به پاسخهاي مشابهي دست يابيم، آنگاه به يك اصل در حوزة مذكور ميرسيم. اگر يك اصل بهطور باثباتي ايجاد شود آن را يك قانون ميناميم. اصول و قوانين روانشناسي تربيتي درحكم راهنماي عمل تدريس و تربيت هستند. از آنجا كه اصول روانشناسي تربيتي عموماً در پژوهشهای علمی اثبات میشوند، ميتوانيم آنها را، با رعايت موازين علمي، به وضعيتهاي گوناگون و به افراد مختلف تعميم دهيم. و اگر اين اصول حاكي از روابط علت و معلولي باشند، ميتوانيم با استفاده از آن اصول و با دستكاري كردن عواملي كه در يادگيري و رشد و رفتار شاگرد مؤثر است كار تدريس و تربيت را بهبود بخشيم. از آنچه دربارة اصول گفته شد ميتوان يك گام فراتر رفت و براي تبيين درستي اصول، نظريهپردازي كرد. اين نظريهپردازي بايد بهگونهاي باشد كه سازوكارهاي احتمالي غيرقابل مشاهدهاي را كه اساس تعيينكننده و نظامبخش تدريس و تربيت (مثلاً يادگيري و رشد و رفتار و امثال آن) هستند مشخص سازد. اين نظريهها عموماً حاوي تعداد فراواني از اصول و روابط دروني بين متغيرهاي مختلف هستند. واقعيت اين است که معلمان بايد در هر لحظه و در هر موقعيت و براي هر موضوعي در جريان تدريس و تربيت تصميم درستي اتخاذ كنند و در اين موارد نظريهها و اصول روانشناسي تربيتي و توجه دقيق به پيچيدگيهای آنها بايد راهنماي عمل آنان باشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 7:52 توسط کمیسیون همدان
|
|
||